الشيخ عباس القمي ( مترجم : آيت الله كمره اى )
34
نفس المهموم ( در كربلا چه گذشت ) ( فارسي )
گوشت و خون پيغمبر روئيد . ( 1 ) صدوق عطر اللَّه مرقده از امام صادق ( ع ) روايت كرده است كه : چون حسين بن على ( ع ) بزاد ، خدا جبرئيل را دستور داد كه با هزار فرشته به زمين فرود آيد و رسول خدا را از طرف خدا و خود تهنيت گويد ؛ گويد : جبرئيل فرود آمد و بر جزيرهاى ميان دريا گذشت كه فرشتهاى به نام « فطرس » آنجا بود ، و اين فرشته از حمله بود و خدا او را به كارى فرستاد و كندى كرد و پرش را شكست و در آن جزيرهاش انداخت و هفتصد سال در آن ، خدا را پرستيد تا حسين ( ع ) بزاد ، آن فرشته به جبرئيل گفت : كجا مىروى ؟ جواب گفت : خداى تعالى به محمد ( ص ) نعمتى داده و من مأمورم او را تهنيت گويم از طرف خدا و خودم . گفت : اى جبرئيل ، مرا با خود ببر ، شايد محمد ( ص ) دعايم كند ؛ فرمود : او را با خود برد ، و چون جبرئيل شرفياب شد و پيغمبر را از طرف خدا و خود تسليت گفت و گزارش « فطرس » را داد ، پيغمبر فرمود : خود را به اين نوزاد بمال و به مقام خويش برگرد ؛ گويد : فطرس خود را به حسين بن على ( ع ) ماليد و بالا رفت و عرض كرد : يا رسول اللَّه ، آگاه باش كه امتت او را شهيد كنند و پاداشش نزد من اين است كه هر كس او را زيارت كند من به وى رسانم و هر مسلمانى درودش فرستد و دعاى خيرش كند من برسانم ؛ سپس بالا رفت . و در روايت ديگر : به مقام خود بالا رفت و مىگفت : كيست چون من كه آزاد كردهء حسين بن على و فاطمه و جدش احمد شدم ؟ . ( 2 ) شيخ طوسى در « مصباح » آورده كه به قاسم بن أبى العلاء همدانى وكيل امام دهم نامه رسيد كه : مولاى ما حسين بن على ( ع ) روز پنجشنبه سوم شعبان